ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

30

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

پيرو گيو و جمعى ديگر به‌ديدن رستم به سيستان آمده ، از جانب كاوس خلع فاخر و اقمشه و جواهر به رسم هديه آوردند و پهلوان با پهلوانان مدت يك سال به ميگسارى و شكار مشغول بود . چون مدتها برين بگذشت از قضاياى سانحهء روزگار و بدايع گردش ليل و نهار قصه برزوست . و او چنان بود كه چون سهراب با لشكر ترك متوجه ايران شد ، در اثناى راه به كوهستان شكبان « 1 » رسيد . روزى سير نشيب‌وفراز آن كوه باشكوه مينمود . باغچه‌اى در دامن جبل به‌نظر او درآمد . متوجه باغچه شد . در آن باغچه دخترى ديد در كمال صورت‌وسيرت ، در آن دختر آويخت و دختر نيز به او رغبت نموده به آئين آن‌زمان عقدى منعقد و زفافى منسلك گرديد . تا چند روز در آنجا ماند . بالاخره از بازوبند پدر مهره‌اى جدا نموده به آن زن داد ، كه اگر ترا پسرى شود بنشانه اين مهره را ببازوى او به‌بند ، و متوجه ايران [ 13 ش ] شد . چون حمل منقضى شد ، برزو به‌وجود آمد . بعد از رسيدن به سن تميز ، در آنكوه به زراعت مشغول بودى . روزى لشكر افراسياب بر آن مرز عبور نموده ، ميانهء او و يكى از بهادران توران گفتگوئى شد ، حمله بر آن پهلوان نمود . پهلوان مهميز بر اسب زد كه از پيش او بدر رود ، دست يازيده دم اسب بگرفت و به يك مشت كار آن سوار بساخت . خبر اين زور و شوكت به افراسياب رسيد ، پيران را از پى او فرستاد . پيران به ملازمت تمام و تفقد مالاكلام آن جوان را به پايتخت افراسياب رسانيد . افراسياب او را مشمول نظر فرموده ، مدتها آداب پهلوانى تعليم نمود و به موضع و محل موعود ، چون بلاى مبرم و لشكرى افزون از قطرهء شبنم ، به ايران آمد و آغاز خرابى نمود . كيكاوس نيز به اجتماع لشكر ايران فرمان داد و آن دو لشكر در برابر يكديگر نزول نمودند . و برزو همه‌روز به ميدان مىآمد و پهلوانان منتظر رستم ميبودند . چون رستم به‌خدمت كاوس رسيد ، بعد از يك روز كه به عيش و سرور گذرانيده ، روز ديگر به ميدان آمد . ميانهء او و برزو حرب

--> ( 1 ) - شايد : شكنان . ن . ك به حدود العالم صفحات 27 و 28 و 40 و 64 .